قهرمان ميرزا عين السلطنه

7109

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

قسم ناقص ضياء الواعظين بارى حاج عز الممالك از مجلس گفت كه تدين مىخواهد بلكه خودى محبوب كند . چند روز است پيشنهادى نموده كه ماليات نواقل و بعضى ديگر را اضافهء آنچه مجلس رأى داده بوده است نگيرند . امروز مخالفين او آنقدر پيشنهاد دادند و تشتت آراء به خرج داده شد تا يك ساعت از ظهر رفته ، بعد پيشنهاد ختم جلسه داده شد همه رأى دادند . ضياء الواعظين هم قسم كه مىخورد جملهء متعلق به شاه را ادا نكرد . مؤتمن الملك گفت اين قسم معقول نيست و ضياء الواعظين جزو قسم نخورده‌ها محسوبند . هياهوئى شد . نزديك بود به جاى خيلى بدى منتهى شود . ختم جلسه شد . ليكن مدرس گفت پس فردا در اين باب من بياناتى دارم و شايد جلسهء آتيه كار بالا بگيرد . وقتىكه همه قسم خوردند اين حركت ضياء الواعظين كه در حقيقت از وكلاى سرنيزهء تحميلى است و از خيليها پست‌تر ديگر سزاوار نبود . ما آنچه در قانون اساسى نوشته بايد قسم بخوريم نه هرچه ميل داريم . از سوق كلام چنين معلوم شد مناسبات حاجى وكيل هم با دولت حسنه نيست . مشكل تلفون در اين بين تلفن رسيد يعنى پيشخدمت گفت از خانهء شما تلفن مىكنند كه معتضد السلطنه مىفرمايند بيائيد اينجا برويم شمران . گفتم جواب بده حالا كه نمىتوانم عصر خدمت مىرسم . چهار به غروب مانده رفتم خانهء شاهزاده خانم كه ديوار به ديوار است . حالش بهتر و خواب بود . با اسد اللّه ميرزا در آن گرما هى به جانب قدم وارد خانه شدم . ديدم دائى نيست . پس حاج آقا ، دائى كو . گفت اينجا نبود . گفتم تلفن چه بود . نمىدانم . نوكرها را صدا زديم . سلطان محمود گفت دائى جان تلفن زده بود ناهار بيائيد آنجا كه عصر برويم شمران و من گفتم غلامحسين به خانهء حاج فخر الملك و شما تلفن كند برويد خانهء دائى جان . ديگر ممكن نبود من مراجعت كنم . هرقدر هم به خانهء حاجى فخر الملك تلفن زديم جواب نداد . حكايت تلفن طهران ، تلفن‌چيها ، نوكرهاى بافهم را از اين‌رو قياس كنيد . همه‌روزه هر خانه كه تلفن دارد مبتلاى همين زحمتهاست ، مگر خودش پاى تلفن باشد . بسى اشخاص از آن جمله نصير الدوله تلفن خود را برداشتند . به جاى راحت ، يك زحمات فوق العاده بود . يك ساعت زنگ بزنى مركز جواب نمىدهد . مركز هم الى ما شاء اللّه از اين يكى به آن يكى . آن‌وقت پاى تلفن يا نوكر مىآيد يا كلفت و همه را عوضى مىگويد .